خرید بک لینک

چاي تلخ

در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.

!-.-.-Design By : pichak.net-.-.->

بلكه قلبم و احساسم هم تلخ مي شود ... درست مثل چاي عصرانه تلخي كه از دهن افتاده

تمام زندگي. بدون تو چاي تلخي است كه به اجبار بايد سركشيد!

برچسب: نویسنده: فاطمه کاشانی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 11:20

رازها

در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.

!-.-.-Design By : pichak.net-.-.->

تاريخي نانوشته و جغرافيايي خاطره هست... به گمانم پشت پرده اشكهاي يهويي عشقي است 

كه هنوز فرياد نشده ! شعري است كه قافيه اش در راه است  تا رديف كند حال عاشقي را

به گمانم پشت پرده تمام اشكها و لبخندها رازي بزرگ به اندازه يك عشق پنهان شده است!

برچسب: نویسنده: فاطمه کاشانی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 11:20

هوااا هوای توستدر ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.!-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> روزهایی که اصلا کوتاه نبود، روزهایی که تیک تاک عقربه‌های ساعت ته دلمونو خالی نمی‌کرد!امروز درست شبیه همان روزهای بارانی بود که با هم قدم زدیم...حرف زدیم ...خندیدیم ...امروز اما خودم را به باران بی تو سپردم...به خیابانهایی که ساکت بودند و صدایی جز گامها آرام من به گوششان نمی رسید...امروز دست دلم را گرفتم و آهسته در گوشش گفتم بعد از این منتظر کسی نباید باشد...هوا که ابری وبادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه کاشانی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 11:20

"بر باد رفته"جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.!-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> پرم از احساس هاي عاشقانه ي سرگردانمثل شكوفه هاي بهار كه باد به هر طرف مي برد و روي شاخه نمي ماند...!درختي كه شكوفه هاشو دوست داشت باشه نميذاره بريزه و آويزه دست نسيم هاي بازيگوش بشه!شكوفه هايي كه ميريزن و فرصت غنچه شدن و گل دادن ندارن بي پناه ترين دنيا هستن درست مثل احساس هاي برباده رفته ي مندرست مثل عشق سرگردان حبس شده در سينه ام...من چوب بهار خورده ام و شلاق پاييز..ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه کاشانی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 11:20

ميوه هاي كال

جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.

!-.-.-Design By : pichak.net-.-.->

ميوه هاي كال هم آخر به وقتش مي رسند،

فصل ما كي مي رسد؟ نارس نچيده مي رويم!؟

برچسب: نویسنده: فاطمه کاشانی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 11:20

آذر

در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.

!-.-.-Design By : pichak.net-.-.->

بي ما سر مي كني اين آذر و اين فصل را

كس نمي داند كه مهماني دنيا كي به پايان مي رسد...!

برچسب: نویسنده: فاطمه کاشانی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 11:20

زمستان است زمستان است.... زمستاندر ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.!-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> "زمستان است زمستان است زمستان..."زمستانی ترین زمستان عمرمان را پشت سر گذاشتیمهمیشه نوشتن قلبم را آرامتر می کرد ، اما الان هر کلمه و هر حرفی تداعی کننده یک داغ و یک غم ملی استاز شهریور 1401 تا الان که بعضیا یک شبه ، بعضیا حتا یک ساعته پیر شدن... !دو هفته مانده به پایان سال احساس می کنم همه ما صدها سال را پشت سر گذاشتیمسالهای سختی را گذراندیم ولی همیشه تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه کاشانی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 11:20

زمین و زمان

در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.

!-.-.-Design By : pichak.net-.-.->

زمان هیولا نیست ولی گاهی تمامت را با هرآنچه در گذشته داشتی یک جا می‌بلعد

و تو می‌مانی و آن حجم از خاطراتی که به یک باره در یک لحظه بر سر دلت آوار شده و هیچ

راهی برایت نمی ماند... سالهاست وقتی به اسم تو می رسم مکث می کنم و حساب دقیقه ها از دستم می رود.

برچسب: نویسنده: فاطمه کاشانی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 11:20

صدای تو...

در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.

!-.-.-Design By : pichak.net-.-.->

نت نیست، صدای توست ... صدای تو که در تمام قلبم و ذهنم پیچیده

حرف میزنی، میخوانی، عصبانی می شوی

می خندی ... می خندی ... می خندی و همین صدای خنده‌های توست که

هیزم شده و تمام دلم را به آتش کشیده... کاش کمی آرام تر بخندی هر لحظه خاکستر

برچسب: نویسنده: فاطمه کاشانی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 11:20

صفحه اول کتاب در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.!-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> قهوه اش را سر کشید، آرامتر که شد فنجان قهوه را گذاشتروی کتابی که بیشتر از یک ماه بود در صفحه 254 گیر کرده بود...دلش میخواست کتابش را مثل فنجان قهوه سر بکشد و تمام اما از لا به لایکاغذهای کتاب بوی دلتنگی بلند می‌شد هربار کتاب را باز کرده که بخواند صفحه اول رابارها و بارها مرور کرده بود ....« برای عزیزتزین زندگیم » امضاء دوست دارت تا ابد ...این هدیه با همه هدیه ها فرق دارد اینجا یکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه کاشانی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 11:20

ترانه نیست، موسیقی نیست

نت نیستف صدای توست صدای تو که در تمام قلبم و ذهنم پیچیده

حرف میزنی، میخوانی، عصبانی می شوی

می خندی ... می خندی ... می خندی و همین صدای خندههای توست که

هیزم شده و تمام دلم را به آتش کشیده... کاش کمی آرام تر بخندی هر لحظه خاکستر

میشد دلم هر لحظه...

برچسب: نویسنده: فاطمه کاشانی تاريخ: پنجشنبه 18 مرداد 1403 ساعت: 0:19

قهوه اش را سر کشید، آرامتر که شد فنجان قهوه را گذاشتروی کتابی که بیشتر از یک ماه بود در صفحه 254 گیر کرده بود...دلش میخواست کتابش را مثل فنجان قهوه سر بکشد و تمام اما از لاه به لایکاغذهای کتاب بوی دلتنگی بلند میشد هربار کتاب را باز کرده بخواند صفحه اول رابارها و بارها مرور کرده ....« برای عزیزتزین زندگیم » امضاء دوست دارت تا ابد ... این هدیه با همه هدیه ها فرق دارد اینجا یک حس دلتنگی غریبی دارد، بیخود نیست که کتاب تمامنمی شود.. حسی از قلبی به انگشتی چکیده و خودکارش قطع شده بود ...اما نه جای دو قطره اشک روی صفحه اول جا خشک کرده بود .... این کتاب هزگز تمام نمی شود چون صفحه اولش " تا ابد" قلبش راتسخیر کرده است... این روزها برای ترک عادت هرگز به صفحه اول هیچ کتابی نگاه نمی کند... اصلا صفحه های اول کتاب را نباید خواند.. ورق بزنید همه چیز را همه چیز را .... باور کنید برگشتن چه از پایانراه باشد... چه از وسط راه چه از کوچه ای و چه از صغحاتی کتابی ....پشت سرتان را نگاه نکنیدخاطرات در اوج شیرینی همیشه سنگین است ! بخاطر چشم هایتان هم که شده پشت سرتان را نگاه نکنید و از صقحات اول کتابها بدون نگاه کردن عبور کنید ....لیلا مدنی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه کاشانی تاريخ: پنجشنبه 18 مرداد 1403 ساعت: 0:19

زمان هیولا نیست ولی گاهی تمامت را با هرآنچه در گذشته داشتی یک جا میبلعد

و تو میمانی و آن حجم از خاطراتی که به یک باره در یک لحظه بر سر دلت آوار شده و هیچ

راهی برایت نمی ماند... سالهاست وقتی به اسم تو می رسم مکث می کنم و حساب دقیقه ها از دستم می رود.

لیلا مدنی

برچسب: نویسنده: فاطمه کاشانی تاريخ: شنبه 1 مهر 1402 ساعت: 19:54

هوای شهر آلودهخیابان بوی غم داردکمی با یک نسیم سردخدایا اشک می بارد"زمستان'>زمستان'>زمستان است زمستان است زمستان..."زمستانی ترین زمستان عمرمان را پشت سر گذاشتیمهمیشه نوشتن قلبم را آرامتر می کرد ، اما الان هر کلمه و هر حرفی تداعی کننده یک داغ و یک غم ملی استاز شهریور 1401 تا الان که بعضیا یک شبه ، بعضیا حتا یک ساعته پیر شدن... !دو هفته مانده به پایان سال احساس می کنم همه ما صدها سال را پشت سر گذاشتیمسالهای سختی را گذراندیم ولی همیشه ته دلامون یه جوونه کوچیک امید بود که ما را به سال نو پیوند می زدبا اومدن بهار سبز می شدیم اون یه دونه جونه می شد جنگل ، ولی امسال اون جونه امید خودش پژمرده شده .چقدر دلم یک خورشیدگرما بخش میخواد برای این روزهای همه ّ برای بذرهای یخ زده تک تک قلب آدمها، برای امید، برای دختران و پسران ایرانبرای کودکان، برای خندیدن، برای نفس کشیدن بدون هوای مسموم، برای بوی موهای بارون خورده... برای زن - زندگی آزادی#زن# زندگی# آزادی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه کاشانی تاريخ: يکشنبه 21 اسفند 1401 ساعت: 16:16

ميوه هاي كال هم آخر به وقتش مي رسند،

فصل ما كي مي رسد؟ نارس نچيده مي رويم!؟

فصل ما هم مي رسد

ليلا مدني

برچسب: نویسنده: فاطمه کاشانی تاريخ: يکشنبه 17 آذر 1398 ساعت: 13:56

صفحه بندی